الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
213
الغدير ( فارسى )
64 - احياء العلوم غزالى از امام ابو الحسن ، معروف به ابن حرازم و به قولى ابن حرزم كه در بلاد مغرب شهرت داشت ، نقل شده است كه چون بر كتاب احياء العلوم وقوف يافت ، دستور داد كه آن را بسوزانند ، سپس گفت : اين كتاب ، بدعت و مخالف سنت است ، و امر كرد هرچه از اين كتاب در آن شهر بود ، جمع كردند و تصميم گرفتند كه يك روز جمعه آنها را آتش بزنند . شب جمعه كه فرارسيد ، ابو الحسن در خواب ديد كه گويا از در مسجد وارد مىشود . ناگاه در ركن مسجد نورى مشاهده كرد و ديد كه پيغمبر و ابو بكر و عمر نشستهاند و امام غزالى كتاب احياء را در دست گرفته و ايستاده است و مىگويد : يا رسول اللّه ، اين شخص دشمن من است . سپس بر دو زانو نشست و از آن دو دور شد و به حضور رسول اللّه رسيد و كتاب احياء را به او تقديم كرد و گفت : يا رسول اللّه ، ببين هرگاه اين كتاب بدعت و مخالف سنت تو باشد ، آنگونه كه اين مرد مىپندارد ، بفرماى تا من توبه كنم ، و هرگاه ديدى كه چيز مفيد و خوبى است ، از بركات خود به من بده و دربارهء اين دشمن حكم كن . رسول اللّه ورق به ورق تا آخر اين كتاب را ملاحظه فرمود ، آنگاه گفت : به خدا كه اين كتاب خوبى است . سپس كتاب را به ابو بكر ، رضى اللّه عنه ، داد . او نيز همچنان ملاحظه كرد و گفت : آرى يا رسول اللّه ، به خدايى كه ترا به حق مبعوث كرده ، كتاب خوبى است . بعد آن را به عمر ، رضى اللّه عنه ، داد و او نيز نگاه كرد و مثل ابو بكر اظهار نظر كرد . رسول اللّه امر كرد كه ابو الحسن را از آنجا بيرون كنند و حدّ افترازننده را بر او جارى كنند . او را بردند كه حد زنند . پس از پنج تازيانه كه خورد ، ابو بكر شفاعت كرد و گفت : يا رسول اللّه ، اين كار را ابو الحسن به خاطر اجتهاد در سنت تو و بزرگداشت آن انجام داده است . سرانجام ، ابو حامد از جرم او گذشت ، و ابو الحسن از خواب بيدار شد . بلافاصله اصحاب خود را از ماجرا مطلع كرد و قريب يك ماه با رنجورى تمام كه در اثر درد شلاق ديد ، زندگى كرد تا آنكه وفات نمود ، در حالى كه آثار شلاق بر پشت او نمايان بود و كتاب احياء پس از آن با تعظيم و احترام روبرو شد . در عبارت يافعى از زبان ابو الحسن آمده است : من از آن پس بيست و پنج شب به حال